

دانلود بازی های سگا
شعرهای عاشقانه برای عاشقها
سرزمین کدهای جاوا
قالب هاي رايگان بلاگفا
دانلود برنامه های روز دنیا
عکس ها
ماهواره
نرم افزار و ترفندهاي ياهو
آموزش
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
پيغام مدير :
براي تبادل
لوگو ابتدا لوگوي ما را قرار دهيد،سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ماهم
همين کار را بکنيم.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم .بعد از خوندن مطالب حتما نظر بديد
براي تبادل لينك در قسمت نظرات منو مطلع كنيد
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
:: عشق من
چه بگويم
چه گویم ! ؟.... ، از کجا بگویم ! ؟....
از سوز تنهایی هایم ! ؟....
یا از حسرت و یا غربت و انتظارم ! ؟ ....
انتظاری که حسرت بدنبال دارد و تنهایی آن غربت است .... !
و تنها بهانه من برای زندگی حسرت یک نگاه ! ....! .... !
وقتی پا به این دنیای فانی گذاشتم می گریستم
چرا که می دانستم پا به چه دنیایی گذاشتم
ولی نمی دانستم چه کنم
حالا که پا در مسیر زندگی گذاشته ام باز هم می گریم
چونکه می دانم و می بینم
که همه سعی در زنده ماندن دارند
و هیچکس زندگی نمی کند
و در وقت رفتن هم خواهم گریست
چرا که می دانم بعد از رفتنم نیز هیچکس نخواهد فهمید
اشکهایم برای چه بود
هیچکس نخواهد فهمی
عشق ماندگار
من که می دانم شبی عمرم به پايان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سر گرم بزم و مستی ام
مرگ ويرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنيا اعتباری نيست
بين مرگ و آدمی قول و قراری نيست
من که می دانم اجل نا خوانده و بيدادگر
سر زده می آيد و راه فراری نيست
پس چرا عاشق نباشم
دلم دریاچهء اندوه و درده
نگاهم کوچه ای خاموش وسرده
ببین این لحظه های با تـــو بودن
به شهر کوچک قلبم چه کرده
از بچگی به من گفتند دوست بدار حالا که دیوانه وار او را دوست دارم به من میگویند فراموش کن
از من ای هستیه من دور مشو که مرا بی تـــو تمنائی نیست
بخدا غیر تـــو ای راحته جان در دلم بهر کسی جائی نیست
جز تمنایه دو چشمه سیهت به دلم حسرته بینائی نیست
قطرهء اشکم و جز سینه تـــو منزلم در دل دریائی نیست
ار من پرسیدی من را بیشتر دوست داری یا زندگی را ؟
من گفتم زندگی و تـــو قهر کردی و رفتی ولی حیف نمیدانستی همه زندگیه من تـــو هستی

اينروزا
اينروزا جوون و پيرا همه از جان خود سيرن
ظاهر , همه ميخندن ولی تو دل اســــيرن
اينروزا نان تو دروغه حرف راست کشکه و دوغه
تو چشـا يه دنيـا خورشيد ولی حيف دل بيفروغه
يکی تا خرخرو سيره يکی در پی يک لقمه گيره
يکی تو پيری پـر از شوق , يکی تو جوونی پيره
عده ای مست وصالن , عده ای غرق خيالن
عده ای اون بالا بالا , عده ای تو قعر چاهن
به يک عده عشق حرامه به يک عده پاک و طاهر
قـهـقـه هـمه بـلنده ولـی بـاور کـن بـه ظاهــر
گل خشکیده
بر نگه سرد من به گرمي خورشيد
مي نگرد هر زمان دو چشم سياهت
تشنه اين چشمه ام چه سود خدا را
شبنم مرا نه تاب نگاهت
جز گل خشكيده اي و برق نگاهي
از تــو در اين گوشه يادگار ندارم
زان شب غمگين كه از كنار تــو رفتم
يك نفس از دست غم قرار ندارم
اي گل زيبا بهاي هستي من بود
گر گل خشكيده اي ز كوي تــو بردم
گوشه تنها چه اشك ها فشاندم
وان گل خشكيده را به سينه فشردم
آن گل خشكيده شرح حال دلم بود
از دل پر درد خويش با تــو چه گويم
جز به تــو درمان درد از كه بجويم
من دگر آن نسيتم به خويش مخوانم
من گل خشكيده ام به هيچ نيرزم
عشق فريبم دهد كه مهر ببندم
مرگ نهيبم زند كه عشق نورزم 
پاي اميد دلم اگر چه شكسته است
دست تمناي جان هميشه دراز است
تا نفسي مي كشم ز سينه پر درد
چشم خدا بين من به روي تــو باز است
سرانجام
مرا عمري به دنبالت كشاندي
سرانجامم به خاكستر نشاندي
ربودي دفتر دل را و افسوس
كه سطري هم از اين دفتر نخواندي
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشكي هم فشاندي
گذشت از من ولي آخر نگفتي
كه بعد از من به اميد كه ماندي
ای محبوب ترین محبوب!
در وصف تو چه بگویم؟تو را چگونه بخوانم؟
*********************
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه دیده ایم و شنیده ایم و خوانده ایم
*********************
تو را با کدامین کلام بر زبان جاری کنم؟
ای محبوب تر از هر محبوب!
ای همدم غریبان!
آن هنگام که تنهایم ، انیسم تویی. آنجا که وا مانده ام دستگیرم تویی. در دریای لطف و مهربان تو غرقه ام.
ای آفریدگار من!
از تو می خواهم صحرای عطشان دلم را با بارش رحمتت سیراب سازی ومرا یاری کنی
آرزوم
آرزوم رنگ تو داره
تو بيا اميد من باش
تا چشام بارون نباره
زندگي رنگي نداره
اگه تو نيايي کنارم
جز تومن کسي ندارم
تا ابد تو هستي يارم
تو زمستون سياهم
تو دلم جوونه کردي
منو تا خدا رسوندي
قلبمو نشونه کردي
تو اگه پيشم نباشي
شب من سحر نميشه
فاصله بين من و تو
ديگه در بدر نميشه
تو كیستي!!
تو كيستي!!!
تو كيستي كه من اين گونه بي تاب توام
شب از هجوم خيالت نميبرد خوابم
تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو
به سان قايق سرگشته روي گردابم
اگر دريا از جزرو مد و موجش گذشت
من هم از تو ميگذرم
اگر پرستو از بال پروازش گذشت
من هم از تو ميگذرم

تو از من عاشقانه ميگريزي
و من بسان سايه اي عاشقانه تر به دنبال تو
دريا بدون امواجش باتلاق مي شود
و من بدون تو ...صخره اي سر در گريبانم
پرستو بي بال مي ميرد
و من بدون تو،سال هاست كه مرده ام
با سلام خدمت عاشقان دنیا
عشق
عشق يعني،زندگي در يك بهشت
عشق يعني،انتهاي سر نوشت
عشق يعني،قطره اشك صدف
مستي و رقص سماواتي دف
عشق يعني،گريه هاي چشم خمار
بوسه هاي مهر بر لب يار
عشق يعني،شور آتش در نفس
ضجه هاي زندگي كنج قفس
عشق يعني،موج بر درياي مهر
نور لبخند ستاره در سپهر
عشق يعني،شمع دل افروختن
همچو پروانه در آتش سوختن
عشق يعني،معرفت يعني شعور
عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور
عشق يعني،علت آوارگي
بي ريا بودن،صفا و سادگي
عشق يعني،اسب وحشي بي سوار
عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار
عشق يعني،سينه اي آغوش راز
عشق يعني آنچه بر هر كس نياز

دیار عاشقان
کاش ميشد در ناشناخته مکاني غريب
به ديدار خورشيد ميرفتيم
دستهايمان را به دستان مهربان اسمان ميداديم
و دلنگراني هايمان را قسمت ميکرديم
کاش ميشد ان پسرک فال گير
برايمان فال بگيرد
و با هر جمله اش که مرا در اتش اضطراب ميسوازند
نگاه مطمئن تورو ببينم
و ارامش درياي طوفاني دلم را حس کنم

کاش ميشد در سرزمين پونه هاي وحشي دل
به عروسيه عروسکها ميرفتيم
و دل به مهتاب مي سپرديم
تا از زيبايش حلقه ي زيبايي درست کند
بر سر من و تو بگذارد
کاش ميشد سوار بر اسب بي قرار مجنون شويم
و تا کوير تشنه ي عشق پيش برويم
و بر خار هاي بيابان " عشق " را حک کنيم
کاش ميشد زير درخت نارون به دستان من و تو
زنجير ميزدند
و ما تا ابد براي هم مي مانديدم
و مرز بودن ها و نبودن ها را طي ميکرديم
کاش ميشد......
براستی عشق چیست
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
به بادگفتم عشق چيست؟! وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!

تا تو رفتی
تا تو رفتی اين دل من بی تو تنها مانده است
آتشی زين کاروان رفته بر جا مانده است
روزها بگذشت و من در شوق ديدارم هنوز
منتظر چشمم به بازيهای فردا مانده است
طاقت بار فراقت بيش از اينم مشکل است
همتی کاين رهرو کوی وفا وا مانده است
روز و شبها با خيالت گفتگوها کرده ام
زنده مجنون با اميد عشق ليلا مانده است
شوق ديدار تو بر اين دل تسلی ميدهد
زين سبب در اين مصيبتها شکيبا مانده است
در ميان بحر غمها زورق قلبم شکست
قايق بشکسته سرگردان به دريا مانده است
سهم من از گردش دور زمان شادی نبود
بار سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است
کاش بودی و ميديدی چه دردی ميکشم
ای طبيب من ؛ مريضت بی مداوا مانده است

گفتم
گفتم سلام گفتي برو قلبم واست جا نداره
گفتم تو رو خدا نرو گفتي که فايده نداره
فکر نمي کردم که تو هم مثل غريبه ها بشي
دل تو هم سنگي بشه.. يه روز ازم جدا بشي
پا رو دلم گذاشتي فکر کردي که کي هستي
تو دل ما زياده........ عاشق راستي راستي
کي گفته که اگه بري پنجره مون بسته ميشه
دلم تو سينه ميميره... يه مرغ پر بسته ميشه
اينجوري هام نيست بخدا بهت نميگم که بمون
فقط اينو يادت باشه... که من بودم يه مهربون
حالا اينو خوب مي دونم تو خيلي بي وفا بودي
قلب تو با اون يکي بود تو هم واسش خدا بودي
مال منی و به اندازه دلم
یا معبدی که به سمت تـــو مایلم
بغض شبانه که از راه می رسد
خورشید وار می آیی مقابلم

حالا که از تـــو به دریا رسیده ام
پس کو بساط رسیدن به ساحلم
عشق یعنی
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخستین تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
از دوست داشتنت سروده ام
از کوچه های متروک سکوت سیاه رنگ
از ان بي وفايي ها
از ان يگانه اي كه دوباره مرا كوك نكرد
كه در ميان باد به رقص برخيزم
اخرين وداع تپشي بود از قلب كوچكم
كه هجده سال مي نواخت
واواي بود از ان لحظه هاي
كه با اشك بدرقه مي كردم
ونگاه هایي بود از ان چشمان خسته ام
كه روز و شب مي باريد براي تو
و اخرين وداع خواهشي بود از تو
ان زمان كه از كنار مزارم مي گذري
به روي گورم گلي بگذاري به پاس عشقم
اري يگانه ي من
اخرين وداع تنها سروده ايست
كه در ميان خونم جاريست
و اخرين اوايست كه
فراموشی.......................
فراموشي به اين آسونيا نيست
اميد من. دلم از تو رها نيست
ميخوام تو ياد من عشقت بميره
ولي از قلب من مهرت رها نيست
دارم آتيش مي گيرم از جدايي
ولي هيچ كس به فكر دل ما نيست
خدايا پس ميون اين همه دل
چرا حتي يكيشون با وفا نيست
همه دنيا ميدونن اين حديثو
كه آرامش براي عاشقا نيست
پاسخ ده
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سر ها در گريبان است
کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .
نگه جز پيش پا را ديده نتواند ؛
کهره تاريک و لغزان است .
وگر دست محبت سوی کسی ياری:
به اکراه آورد دست از بغت بيرون ؛
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ؛ ابری شود تاريک ؛
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .
نفس کاين است ؛ پس ديگر چه داری چشم ـ
ز چشم ِ دوستان دور يا نزديک .
سلامت را نخواهند پاسخ گفت

دل من خسته ز دنیا
دل من خسته ز دنیا شده بود
زندگی با تو تمنا شده بود
دل من کلبه ی دلها شده بود
در دل عاشق تو جا شده بود
دل من تنهای تنها شده بود
ماه من حسرت شبها شده بود
کاش ای کاش دلت پر می زد
به هوای دل من سر می زد
تو بیایی دل من میمیرد
دل من رنگ دلت میگیرد

دل من حسرت دیدن دارد
دل من شور پریدن دارد
با تو
با تو پر كشيدن، زندگي ام بود...!
تو را در امواج دريا آرام ديدن كارم بود...!
تو را از عشق خواستن احساسم بود...!
تو را هميشه ديدن فكرم بود...!
فكر بي تو بودن عذابم بود...!
لحظه هاي با تو بودن كار دلم بود...!
با تو به آسمان رفتن همه وجودم بود...!
با تو از عشق گفتن سرابم بود...!
تو را همچون فرشته ديدن اميدم بود...!
با اين همه هميشه بدون احساس از كنارم گذشتي

جدايي
افتاده روي موجي سرد و خاموش به گاه مرگ زيبــــــا قوي دريا
جـــــــدا افتاده تنهـــــــا و پريشان به قلب کوچکش انبوه غمهـــا
در آن دم بــا نگاهي تلخ و کمرنگ به سوي گنبد مينا نظر کـــــرد
به ياد لـــــــحظه هاي خوب پرواز ز غم سر را نهان در زير پر کرد
کنون اين قوي زيبـــــا دلشکسته ز پا افتاده و غمگـــين نشسته
دگــــــــــــر جايي در آن بالا ندارد اميد از خود دل از دنيا گسسته
نمـــــيداند کسي در گـردش چرخ چه بازيها که دارد دست تقديـر
بلند آواز مـــــــــــــــــــرغ آسمانها دل افسرده غمين افتاده در زير
در آنجـــا مرغک زيبــــــــــاي دريا شده تنـــها که تنهــــايي بميرد
رسيده وقت مـردن آه و افسـوس که قو در اوج زيبـــــــايي بميرد

تابلو جاده ها
رو تابلو های جاده ها , سر گذر پياده ها برات پيغام گذاشتم که هيچ کسو تو دنيا قد تو دوست نداشتم
واسه يه دنيا آدم يکی يکی نامه دادم از تو که بودی عشقم واسه همه نوشتم
بيابونا ميدونن , آسمونا ميدونن , جنگل و کوه و صحرا حتی اونا ميدونن
مسافرا ميدونن , همه زائرا ميدونن , اونايی که تو غارن خبر اين عشقو دارن
حتی پری درياها , شاهزاده های روياها , سنگ صبورم ميدونه , قلعه نورم ميدونه , پرنده های آسمون , فرهاد کوه بيستون
ساربون های صحراها , ماهيگيرای درياها , پروانه های باغچه ها , عروسکهای طاقچه ها , کفتر گنبد دور دور دورم ميدونه
واست پيغوم گذاشتم که هيچ کسو تو دنيا قد تو دوست نداشتم
هيچ کسو تو دنيا قد تو دوست نداشتم

ياهو
ياهو
ماهواره
عكس ها
كدهاي جاوا
قالب
بازي
دانلود برنامه
عاشقانه
دانلود بازیهای سگا
ترفندهای یاهو
قالبهای غمگین
چندتا قالب جدید
چند تا برنامه دیگه
برنامه جدید
